X
تبلیغات
شاهزاده سيدنورالدین(ع) هلوسعد - هلوسعد یا هلیساد

من هلیســـــــــادم ؛

هُلــــوسَعــــد" هم مرا می نویسند

من نه شهرم و نه شهرستان،

ولی پُرم از آبادی

آباد از زیبائی و دیدنی

به زیبائی و وسعت قلب مهربان مردمانش

مردم مکتب دوست و با صفایش

ملاهای خوشنویس و خوش سخنش

حافظانِ حافظ و قرآن و شاهنامه

مردمی  میهمان نواز و با کرامت

 

 روزگاری ـ قطعه ای از بهشت بودم

گنجینه ای از زیبائی های خدا را یکجا داشتم

جایگاهم لابلای کوههای سربه آسمان کشیده ی بختیاریست

سرزمینی چهار فصلم ، بکرِ بکر

من پُرم از دار و درخت

بلوط - بنه ـ بادام ـ  ارزنُ سپیدار

پُرم از چلچله ها

کبک و تیهو ـ بزکوهی

پُرم از لاله و سنبل

بابونه و شقایقهای رنگی

پُرم از نعمت و رحمت

 

دامدارانم  دغدغه علف و سختی کوچ های دوردست را نداشتند

 در شمالم  کوه "بزی منی" استــوار ایستاده است

همانجا که  برایش سروده اند: 

"سر کوه بزی منی جای گله داره

گله میشی ویده پیش نیشه وِ شماره"

... 

 آنجـــــا برفُ هست و   ریواسُ ،ترهُ، کنگر 

 نافُون ، چَشمه گِردک ، چشمه سیوا، 

 چشمه شن شَه پير  و  چشمه دِهداري 

 در سینه ام چشمه ، چشمه آب داشتم 

  زمینهای کشاورزی و مراتع دامداری داشتم

 داشتــــــم ، داشتــــــــــــــــــــــــــــم .....

....

در میانه ام رودی روان وگوارا جاریست که به رهگذران  خسته جان تازه ای می بخشید

در حاشیه اش شالیزار و آبادی ها بهم زنجیرند

با بوی برنج گِرده و چَمپایَم همه مست می شدند

مردمانم ، خود را در بهشت برین می پنداشتند

 

جنوبم را رودِ خروشان و پر آبی دیگر  سر وسامان داده است

 در جوارش ـ بُنُواری  گرمــــ گـــــَرم .... زَرْگری ، پُهلَک، ماه جُم ، دالگر

اشکفتهایم پناهگاهی بود برای روزهای بارانی چوپانان

باغهایم پر بود از انار، انجیر ، سیب ، خیار و هلو

زمینم به خود می بالید از رقص گندمزار  و شبدرها

...

  

اما...

امّا این روزها گله دارم؛؛

رودخانه ام رنگ نفت به خود گرفته

ماهیان بی رمق شده اند از بی مهری ها

چشمه های خشک و عطش بی آبی

 زمینهای کشت گرفتار منابع ملی !!!

کرتهای ترک خورده از زخم بی خیالی

شالیزارهای تشنه  و به انتظار شرشر دوباره ی جوی آب


 کشاورزان دیروز و داسی کند در  پستوی خانه

افسوس گذر عمر دارند و شریکان  آرمیده در خاک

 دامداران ، و وارگه شان هردو در سکوتند

برایمان  غریبه شده ...

خروس خوان و بیداری

هیجار کوچ و آواز برزگری و گاله ی شبانه چوپان

صدای سم اسبان و "آرامش آهنگ زنگ دم صبح گله "

...

"گرده و کلگ بلیط و شلقی یادت بخیر

چاسه مال ـ نِکارشیر ـ مشک و ملار یادت بخیر"

 

...

 کجاست؟

کجاست آن کشک تر  زیر آفتاب و مشک دوغ و خیگ روغن  ؟

کجاست آن تمدار و کرکیت و بیون و هور و گلیم و جاجیم ؟

کجاست آن منتظر باد غروب و خرمن و گندم و جنگر ؟

کجایند آن برزگران نامی و "کیونوی" قابل مال ؟

 همه از برم رفته اند به ناکجا آباد

 از فراغ و دلتنگی ها

  من با سکوتم میکنم ؛

فریاد  ای فریاد  ای فریاد 

 """""""""""""""""""

 اما من هنوز هم نمرده ام

زنده ام ...

ریشه ای هزاران ساله دارم

این که گفتم ؛

شاخ و برگی بیش نیست که پژمرده است.

..

اینجا شقایق ها هنوز هم زنده اند

پس تا شقایق هست زندگی باید کرد

 آهـــــــــاااای مردمم ؛

چه بر سرتان آمده ؟!    کجـــــــــا رفته اید؟!

شما که عادت به کوچ دوردست نداشتید !!!

برگردید و دستم را بگیرید تا برخیزم ازجـــــــا

برگـــــردید،

دل تنگم ،دل تنگم، دل تنگ....


برچسب‌ها: هلوسعد, هلیساد, دهکهنه هلوسعد, بخش میانکوه اردل, چهارمحال و بختیاری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط taheriiii  |